شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت نود و نهم :
سارا از کنارم رد شد و در حالیکه حوله را دور موهایش پیچیده بود در یخچال را باز کرد.
خودم را پشت اپن دیدم که نان های تست را توی دستگاه گذاشتم و دکمه اش را فشردم. سرم را برگرداندم و به سالن پذیرایی نگاه کردم که همه دور مبل ها جمع بودیم و پاسور بازی می کردیم.
-واااااای تقلب نکنین.
-و حکم! برنده شدم.
صدای قهقه و اعتراض ها درهم آمیخته شد. بغض توی گلویم نشست و اشک سردی از گونه ام
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
رها
3کاش سامو میکشت
۱ سال پیشاسرا
0چقد حس بدیه که تو کمتر از یه سال همه دوستاتو از دوست بدی و همنطور عشقتو:)))
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🙃🙃🙃
۱ سال پیشارغوان
0عالیییهه
۲ سال پیشناهید
3من تازه کشفش کردم ودوروزه همه روخوندم هیجان وجذابیتش خیلی بالاست،بسیارخوشم اومددست مریزاد حدیث جان واقعا گل کاشتی بیصبرانه منتظرادامه شم توخماریمون نذاری دختر!فقط خواهشا پایانش باز یاغم انگیز نباشه🙏
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ناهید عزیزم 😍💋خوشحالم که دوسش داشتی و چشم
۲ سال پیشفاطمه
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ناهید
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
الی
1خداروشکر داستان خوبی خوندم قلمت عالی بودکم هستند نویسنده های خوب مطمئن هستم اگه این روند درپیش بگیری به زودی موفقیتهای بزرگی نصیبت میشه.
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ممنونم از تو الی 😍🫀💋
۲ سال پیشمبی
0در کل عالی بود بوس داری 😘💕❤️
۲ سال پیشمبی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نسترن
0عالی بود عالی. دستت مرسی
۲ سال پیششماره شیش
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه ❤️
0الان مجبوریم تو کنجکاوی (فضولی 😁) بمونیم خیلی قلمت عالیه 🌟🌟🌟🌟🌟غیر قابل پیش بینی
۲ سال پیشلیلی
0خدایی خیلی شوکه شدم انتظار هرچیزی داشتم به جز این😐🤦🏻 ♀️ ولی من تازه داشتم امیدوار میشدم که این دوتا بالاخره بهم میرسن که😭🔥 تشکر برای این سه پارت طولانی و عالی✨💕
۲ سال پیشهستی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زهره
0فقط میتونم بگم عالی بود🤩🤩🤩
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1آخی با عروسک براش پیغام میفرسته 🥲 عه این مرتیکه چرا زنده اس 😭 یه جا کامنت گذاشتم الا چشم باز کنه ببینه همه چی برگشته به قبل همه میان و اینا ولی خب هیچی مثل قبل نیست. فکر کنم آرن فقط میخواست نابودشون کنه نه مرگ و الا رو گذاشت تنها بین اون ها بدون آرن با قلبی عاشق و دلتنگ😓 💔